عـــــرفان اسلامی
 
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند .. آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند ..

سیرو سلوک در اصطلاح عرفاء

سیرو سلوک در اصطلاح عرفاء
در این موقع سالک به سوى خدا، جانى گرفته و از تأثیر همان جذبه الهیّه تصمیم مى‏گیرد که از عالم کثرت عبور کند و به هر ترتیب که میسور است بار سفر بربندد و از این غوغاى پردغدغه و مولم خود را خلاص کند. این سفر را در عرف و اصطلاح عرفاء سیر و سلوک نامند.

سلوک، یعنى پیمودن راه، و سیر، یعنى تماشاى آثار و خصوصیّات منازل و مراحل در بین راه. زاد و توشه این سفر روحانى مجاهده و ریاضت نفسانى است، زیرا قطع علائق مادّه بسیار صعب و دشوار است، بنابراین اندک اندک رشته ‏هاى علقه عالم کثرت را پاره نموده و از عالم طبع سفر مى‏نماید.

|+| نوشته شده توسط بنده خدا در تاریخ 1387/11/13 در موضوع مقدمه عرفان | 0 نظر

مقدمه عرفان

عرفان در لغت به معنای شناخت و در اصطلاح شناخت شهودی پروردگار را گویند که از طریق تهذیب نفس وصفای باطن حاصل میشود. در اسلام عرفان و طی مدارج سلوک عرفانی مطرود نیست بلکه آنچه مطرود استجریانات جاهلانه انحرافی و صوفیانه است که با ظاهر و احکام شریعت به مخالفت برخاسته و با طی برخی از راه‏هاینه چندان درست خود را واصل به دریای معرفت پنداشته و ادعا میکنند که دیگر آنان را حاجتی به رعایت احکام دینمقدس اسلام نیست. بنابراین عرفانی چون عرفان امام خمینی(ره) که از طریق ریاضات شرعی و با تکیه بر علوم ومعارف مقدس دین به دست آمده و در تمام مراحل سیر وسلوک حافظ و پاسدار احکام دین مبین است و از یکسونگری و تک بعدی بودن دور است بسیار خوب و پسندیده میباشد.
عرفان اسلامی ریشه در متون و بنیان‏های دین دارد و از عالیترین فرآورده‏های آن به حساب میآید.
یا به اصطلاحی دیگر:
عرفان چیست؟
عرفان درلغت به معنای شناسایی است که خوداین لغت عرفان هم ازماده عرف مشتق شده است ودراصطلاح عبارت است ازروش وطریقه ای ویژه برای دستیابی وشناخت حق با قدم قلب وشهود وگام دل وتهذیب نفس .

بوعلی سینا درمقام تعریف عارف وفرق میان او با هریک اززاهدوعابد می گوید:((آنکه ازتنعّم دنیا روی گردانده است زاهد نامیده می شود وآنکه برانجام عبادات مانند نمازوروزه و.....مواظبت دارد؛ عابدخوانده می شود؛وآنکه ضمیر خود

را ازتوجه به غیر حق باز داشته ومتوجه عالم قدس کرده تانورحق بدان بتابد، به نام عارف شناخته می شود.البته گاهی دو یا هرسه عنوان دریک نفرجمع می شود))

ایشان دردنباله کلام خود درباره هدف وغرض عارف می گوید:

((عارف حق را می خواهد برای حق نه برای چیزی غیر حق وهیچ چیز رابرمعرفت حق ترجیح نمی دهد،و


عبادتش تنها به خاطراین است که اوشایسته عبادت است وبدان جهت است که عبادت رابطه ای فی حد ذاته شریف است،نه

به خاطرمیل وطمع درچیزی یاترس ازچیزی))
وقتی از عرفان می گوییم نه در آسمانها است و نه فقط در احکام. عرفان جنبه باطنی و طریقتی و معنوی همه ادیان است. در حقیقت ادیان از حیث معنای عرفان حقیقت واحدی دارندو و از وجهه عرفانی یک چیز را می گویند؛ بنابر این از حیث وجه طریقتی با هم مشترکند. و به همین دلیل در ادیان، عارفان چون همدلند، همزبان هم هستند و این همزبانی باعث شده که تفکر عرفانی خصوصیات خاص خودش را داشته باشد، که حتی اگر به تفکر عرفانی بدون توجه به نوع دین نگاه کنیم، می بینیم این مشترکات هست.
یکی از مشترکات عرفانی ادیان، قول به یک حقیقت واحد هستی است و این که عالم مظاهر این حقیقت است. اگر از حیث عرفانی، عرفان ادیان مختلف را بنگریم، می بینیم که در آنها، عارفان وقتی صحبت از مسئله خلقت عالم می کنند، همه قائل به ظهور و تجلی هستند؛ یعنی می گویند: عالم مظهر و محل جلوه حق است و از این موجود آیت حق است لذا موجودات محترمند و این در تمام تفکرات عرفانی هست.
اگر از یک متکلم بپرسند که خلقت یعنی چه؟ او می گوید: خدا خالق عالم است و هیچ نسبتی هم بین خالق و مخلوق نیست و خدا عالم را خلق کرده و عالم حادث است، خدا قدیم است و... اما در عرفان بین خالق و مخلوق یک نسبت وجودی است یعنی مخلوق در حقیقت خالق است که از باطن ظاهر شده و خودش را نشان داده است.

مشترک دومی که بین عرفان همه ادیان هست این است که، در عرفان علمی که ما را به حقیقت هستی یعنی آن حقیقت واحد ، رهنمون می کند معرفت به حقیقت هستی از طریق علم حصولی نیست. علم حصولی اقسامی دارد و تعریف کلی آن این است که علمی با واسطه است؛ با واسطه حواس و عقل ظاهری کسی راه به حقیقت هستی پیدا نمی کند، این از مشترکات عرفانی است.
البته هیچ عارفی معرفت حسی و عقلی را کنار نمی گذارد، منتهی می گوید: آن معرفت حقیقی که ما را به شناخت حقیقت هستی رهنمون می کند، یک معرفت بی واسطه حضوریست، یعنی تا شخص در مقام حضور قرار نگیرد، هر چه بگوید از مقام غیبت می گوید.معرفت حقیقتی، معرفت حضوری است که بی واسطه و مستقیم است که در این نوع معرفت دیگر بین عالم و معلوم و عارف و هستی جدایی نیست.

در مقدمه تذکره الاولیاء آمده: برخی برطریق معرفت اند، برخی بر طریق معاملت اند و برخی بر طریق عشق؛ این احوال اشخاصی است که این راه ها را طی می کنند و گرنه راه ها تفاوت چندانی ندارند. در این خصوص، در عرفان دو اصطلاح «جذبه» و «سلوک» بسیار اهمیت دارد. یعنی می گویند در برخی حال جذبه و کشش غلبه دارد و در برخی حال مجاهده و کوشش؛ آن که اهل کوشش است قطعاً کشش هم شامل حالش است و آن که اهل کشش است، قطعاً باید کوششی هم بکند، ولی غلبه اینها با هم تفاوت دارد و به همین علت، حالات ظاهری بایزید با حالات ظاهری جنید تفاوت می کند، اما نه این که جنید، بایزید را انکار کند و یا بر عکس می بینیم که در میان عارفان کسی دیگری را انکار نمی کند،زیرا عارفان، عرفان را راهی می دانند که هر کس بنا به مقاماتی که دارد در جای مخصوصی قرار گرفته است.

از دیگر مشترکات تفکر عرفانی، بحث نظر و عمل توأمان است. در عرفان نظر تنها نداریم و باید با عمل همراه شود. هیچ کس از حیث حقیقت عرفان با خواندن شروح فصوص الحکم و دانستن اصطلاحات عارف نمی شود و اصولاً تفکیک عرفان به عرفان نظری و عملی از حیث حقیقت عرفان، تفکیکی نادرست است و تاکید بر عمل یکی از اجزای تفکر عرفانی است یعنی معمولاً عارفان دیگران را سرزنش می کنند که بر خلاف گفته هایشان عمل می کنند.

مشترک دیگر، زبان عرفان است. این که زبان عرفان، زبان عبادت است، یک امر عمومی است و زبان واضح منطق نیست که به تعبیر کانت، مفاهیم در آن واضح و متمایز باشند. بلکه زبان اشارت یا به اصطلاح جدید سمبولیک است، منتهی خود عرفا بحث می کنند که این زبان بر زبان عبارت تقدم داشته است.

از دیگر مشترکات ادیان این است که عارف عبادتش عاشقانه است یعنی به تعهد زائدی عبادت نمی کند، قصد زائد مصداق فرمایش حضرت علی(ع) است که نه به ترس از جهنم و نه به شوق بهشت و بلکه به خاطر خود او و عشق به او عبادتش می کنم. عارف آلمانی مایستراکهارت، اصطلاحی دارد که می گوید: هرکس به قصد و غرضی به او توجه کند، او خودش را می پرستد نه او را. به هر حال از حیث عرفانی حضور قصد و غرض حتی قصد قربه الی الله غرض است و عارف باید در مقام بی غرضی باشد.
عارف حقیقی آن است که هیچ قصد و غرضی ندارد و صرفاً چون او را دوست دارد، عبادتش می کند و عشق مبنای عبادت اوست.

در پایان عارف کامل یعنی کسی که به پایان این خط رسیده باشد و حال آن که این خط انتها ندارد. در حقیقت هر چه جلوتر می رویم، پرده ها برداشته می شود و کشف حجاب می شود و این است که دین را، راه تعریف می کنند و متدین رهرو (سالک) باید سلوک کند؛ یعنی باید راه برود. در این تفکر اگر کسی مدعی شود که با گفتن اشهدان لااله الا الله متدین شده است، در اشتباه است، زیرا در هر لحظه امکان لغزش هست؛ یعنی این که ایمان ثابت نیست و اساساً در این تفکر ایمان هر لحظه نو می شود.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم دی 1388 توسط بنده ای از بندگان خدا